
حدیثی رفت : که عشق ماندنی استپیام چشم یار و خیال ،خواندنی است یک غمزه و پریشانی مویش کفافمیلِ ما را همین ها ، کشاندنی است دلی که من دیده ام ، مستعد عشق بودبذر عشق ، در این دل نشاندنی است اما چُنین حُسنی که یار من دارد ما را تا ابَد ، پیِ خویش دواندنی است ما با خیال و او بی خیالِ ماستتشنه را ، امید سراب هم رساندنی است صد بار تمنّا می کنم ، تو را ای صنمآیا هزار بار بوسه ات ، چشاندنی است ؟ دیوانه که نبودیم ، حُبَّت به دیوانگی کشاندکجا ؟ به این دیوانه سنگ پراندنی است هر چند گره من با خنده باز...
ادامه مطلب